زیارت خضرو الیاس

زیارت خضرنبی (ع)



















یکی از اماکن زیارتی سیاحتی جزیره هرمز زیارت خضر نبی والیاس است که در کنار یکی از سواحل بکر و زیبای جزیره واقع شده زیارتی که در طول سالهای متمادی بعضی ها میخواستن با یک سری عقاید خرافی ذهن مردم رو درموردش عوض کنند ولی تا به حال نتوانستن کاری از پیش ببرند و هرساله صیادان با اغاز فصل صید و صیادی به این مکان می آیند و ولیمه می دهند و براتی بدست اوردن صید زیاد دعا می کنند و بعد همگی به دریا می روند و صید را آغاز می کنند .این زیارت در شمال شرق جزیره و در مسافت سه کیلومتری شهر هرمز واقع است و در مورد این مکان حرفهای زیادی است که اینجا مجال گفتن نیست.





این عکس های قشنگ هدیه ای برای شما عزیزان







اهل هوا

اهل هوا
پیش از این درباره زار و مراسم زار نوشتیم شما با یکی از مراسمات این منطقه آشنا شوید ولی حالا میخواهیم به زار و دیگ چیزهای که در این منطقه هستند بپردازیم چیزهای عجیبی که شاید هرگز باور نکنید میخواهیم بگوییم زار در واقع یک نوع باد است اما باد چیست برای اطلاعات بیشتر بهتر است این متن را با دقت تمام مطالعه کنید تا با چیزی بسیار عجیب ولی واقعی آشنا شوید.
وقتی از هر جنوبی بومی با فرهنگ مخلوط و در هم ساحل نشینان آشنا باشد درباره زار، نوبان ، مشایخ ، بپرسی در جواب - اگر اعتمادی به تو داشته باشد - در جواب خواهد گفت که : اینها همگی باد است .
و این بادها قدرتهای هستند که دنیای درون خاک و برون خاک در اختیار آنهاست تمام موجودات خیالی و همه آنهایی گه به چشم نمی آیند، پریها ، دیوها ، ارواح نیک و بد ، همه باد یا خیال یا هوا هستند. و آدمها همه اسیر و شکار اینها. اسیر وشکار بادهایی که خوب هستند بادهای که بد هستند.
و اگر کسی گرفتار یکی از این بادها شود و بتواند جان سالم از چنگ باد درببرد ، آنوقت آن شخص به جرگهاهل هوا در می آید.
تعریف زار از زبان برخی از بابا زار ها و ماما زارهای جنوب.
بابا سالم بابا زار دهکده سلخ اینگونه تعریف میکند : اینها همه باد است خیال است و هواست . هر کس در ساحل زندگی کند دچار میشود. سواحل و جزیره ها مسکن بادهاست. بیشترشان از افریقا وهند و عده ای دیگر از عربستان و جزایر می آیند.هر کس دچار یکی از این بادها شود مدتها باید پیش دکتر برود معالجه کند و وقتی از مداوای آنها نتیجه ای نشد ، پیش ملاها و دعا نویسها برود ، هیکل و دعا بگیرد و وقتی از دعا و هیکل هم فایده ندید ، معلوم میشود که یک باد او را مرکب خود ساخته ، این باد ممکن است زار باشد یا نوبان یا یکی از هزاران باد دیگر.
ماما حنیفه ماما زار و نوبان قشم : هرکس دچار یک ناراحتی شود و مدتها دوا و درمان کند و خوب نشود ممکن است دچار یک یک یا چند باد باشد.
تعریف باباسعید بابا زار جزیره لارک :
زار یک جور هواست نوبان هم یک جور هواست . وقتی به تن یکی خورد ، سلامت او را میگیرد و هیچ کس از باباها و ماماها نمیتواند او را خوب کند.
بابا عیود بابا نوبان بندر لنگه :
نوبان یک خیال است ، زارهم یک خیال است . همه خیال و هوا هستند ، آدم را هوایی می کنند و همه از سواحل و جنگلها می آیند و اغلب سراغ فقرا و سیاهان می روند. علاج این دردها دهل و تمبیره است نه دوا و سوزن.
بدین ترتیب به عقیده اهل هوا ، بادها ناراحتی های هستند که طبابت اطبا آنها را علاج نمی کند جز با روش مخصوصی که قرنهاست بین ساحل نشینان و سیاهان مرسوم است درمان نمی شود.
مسکن اصلی بادها سواحل افریقا در درجه اول و بعد سواحل هند و عربستان و جزایر در درجه دوم سواحل ایران است. سیاهان فقرا و مساکین طعمه و شکار این بادها هستند ماهیگیران و جاشوان بیشتر از همه دچار می شوندو زنانی که در بینه ها و نخلستانها مشغول کارند. اما کسانی که وسیله معاش و زندگی راحتی دارند ، مانند تجار و پیاه وران و ناخداهای لنجهای بزرگ هیچ وقت دچار نمیشوند.هرکس اطعام و احسان بکند تمام بلاها از جان وی دور است.
بادها به سراغ همه می روند. از بچه داخل گهواره گرفته تا پیرمردی که لب گور ایستاده.اما جوانها را بیشتر دوست دارد ، زیرا که آنها رشیدترند می توانند مرکب خوبی برای بادها باشند. اما جوانها با آنهمه قدرت و نیروی جوانی ، در مقابل بادها ضعیفتر از بچه ها و پیرمرده هستند.
شخص مبتلا را مرکب یا فرس آن باد گویند.و بادهای سوار را هبوب نام داده اند که لفظ عربی این کلمه است و در زبان سواحلی به په په مشهور است.
برای پایین آوردن و زیر کردن هربادی بابا یا ماما مجلس و مراسم خاصی ترتیب می دهد.که در بخش مراسمات جزیره به گوشه ای از این بازی اشاره شد.
به هر حال هرکس که در جرگه اهل هوا در آمد همیشه باید لباس تمیز و سفید تنش باشد. مرتب خود را بشوید و معطر کند. لب به می نزند و هیچ کار خلاف نکندو الا باد به آزارش می پردازد.
برای اهل هوا محرمتی هست بدین ترتیب :
1) هیچ کس از اهل هوا حق ندارد دست به مرده بزند. چه مرده انسان و چه مرده و لاشه یک حیوان دیگر.
2)اهل هوا نباید دست به نجاست بزنند یا خود را آلوده بکنند.
3)جارو و لنگه کفش و قلم قلیان نباید از بالای سر مبتلای باد رد بشود.
4) لباس کثیف نباید به تن اهل هوا باشد.
5) اهل هوا نباید مست بکنند ویا با نامحرم نزدیکی بکنند.

به هر صورت بادهای عمده و مشهور اینها هستند:
1) باد زار : که همه کافراند، بجز عده معدودی. روهم رفته همه را باد سرخ می گویند.
2) نوبان : بادیست که شخص را علیل و بی حرکت و افسرده می کند.
3) مشایخ : بادهای هستند مسلمان و پاک و عده ای خطرناکند و عده ای دیگر بی خطر. و در سواحل مسلمان نشین فراوانند.
4) باد جن : بادهای زمینی و زیر زمینی هستند. همه زنجیری و مضراتی و خطرناک.
5) باد پری :که دو جورند: پری های کافر. پری های اهل حساب .هر دو شخص را مبتلا می کنند. پری های کافر خطرناکتراند.
6) باد دیب یا دیو : که چهل گز بیشتر بلندی دارند. در بیابانها و جزایر پیدا می شود ، به آدم گه بخورد همان دم بی جان و خشکش می کند.
7) باد غول که از دور همچون شتر مستی پیدا می شود و هرکسی را که سر راهش باشد بی جان می کند.
( در ضمن بسیاری از بابا زارها و ماما زارها به برخی از این نوشته خرده گرفته اند که بعدا بیشتر به انها می پردازیم )
منبع : کتاب اهل هوا نوشته غلامحسین ساعد

تندیس امام خمینی (ره)


اثر هنري دانش آموزان دبيرستان دخترانه رشته رياضي هرمز بچه هاي رشته رياضي تصميم گرفتن براي زنده نگه داشتن ياد بنيان گذار جمهوري اسلامي اين رهبر کبير تابلو شني ايشان را در مدرسه خود ترسيم کنن و اين گوشه ديگه اي از هنرنمايي جوانان جزيره هرمز

ميناب يا هرمز بهتر بدانيم...








گذری بر تاریخچه و قدمت میناب (هرمز کهنه)
شهرستان میناب با مساحتی بالغ بر 5/6878 کیلومتر مربع در شرق استان هرمزگان در کنارهای خلیج فارس و دریای عمان در 9 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی و 57درجه و 4 دقیقه طول شرقی قرار دارد. ارتفاع آن ار سطح دریا 27 متر است. این شهرستان از شمال به رودان،ازغرب به بندرعباس وخلیج فارس،از شرق به جاسک واستان کرمان و از جنوب هم به جاسک وتنگه هرمز متصل می شود. میناب از شهرستان های سر سبز و پر رونق استان است. فاصله ی آن تا بندرعباس 104 کیلومتر است. تابستان ها آب و هوایی گرم و مرطوب دارد و در زمستانها معتدل است. بر اساس برآورد آمار سال 1385،جمعیت آن 343050 نفر است.
میناب در آغاز (هرمز کهنه)یا" هرمز بری"نامیده می شد که نام استان هرمزگان از آن گرفته شده است .
نام های دیگر این شهر کهن و با فرهنگ :مثلا یونانیان میناب را آنامیس یا آرامیس می نامیدند ودر سفر نامه ها و کتب تاریخی از این شهر با نام های آموز ،آرموص ،ارگانا،آرموز ،خورموزر،منا ،مینا،مناب،مناو ،میناو،مینوو....یاد شده است و همچنین مغستان که مرکز هرمز کهنه بوده است و« میان آب »به دلیل فراوان بودن آب در اطراف آن بوده است .
"مینا"به معنی جا و مکان به دلیل اینکه لنگرگاه و بار انداز کشتی ها بوده است. "مینو"به معنی روحانی است که به علت مذهبی بودن شهر میناب و هم به معنی بهشت شهرهای جنوب می باشد.
میناب را به دلیل نزدیکی با دریا و وجود رود هایی در پیرامون آن ،میان آب نیز گفته اند،که اندک اندک به میناب تغییر یافته است.واژه میناب در گذشته به جهت شفافیت آب رود میناب ،مینا آب بوده ، که به مرور زمان و به دلیل دگرگونی حرف " آ "انداخته و به صورت واژه میناب در آمده است .
مردم محلی بر این باورند که در روزگار کهن دو خواهر به نام های (بیبی مینو)و (بی بی نازنین)این شهر را پایه ریزی کرده اند.
یکی از دژهای ویران شده شهر به نام دژ بی بی مینو در گوشه خاور شهر بازمانده است.و به این دژهزاره هم نیزمی گویند.
شهر و ناحیه میناب از دیر باز نه تنها به نام های گوناگون نظر جهانگردان را به خود جاب کرده، بلکه دستخوش یورشهای ویرانگر نیز بوده است.در محل امروزی شهر میناب ،شهری آباد که مرکز ایالت هرمز کهنه بوده ،قرار داشته است،که تیمور لنگ با یورش وحشیانه خود آن را خراب کرده و هفت دژ استوار آن را نیز ویران ساخته است.
از بازمانده های تاریخی این شهر دژ میناب است که شهر میناب بر دامنه آن بنا شده است . این دژ تا اواخر دوران قاجاریه مرکز حومت بوده و اکنون خرابه ای بیش نیست.
نخستین سیاحی که از خلیج فارس و سواحل جزایر آن نام برده،سردار دریایی اسکندر نئارک(نثار خوس)است که ماموریت وی مطالعه خلیج فارس و دریای عمان بوده است .شک نیست که چون فلات ایران از روزگاران بس دراز پیش از حمله اسکندر هم آبادان بوده است.
به سبب مساعدت طبیعت و سهولت ارتباط دریایی و دریانوردی ،سواحل و جزایر جلیج فارس پیش از او هم آبادان و مسکن اقوام زنده و کوشا و دریانورد بوده است.
افسانه ها و اساطیر باستانی که به زبان یونانی و ملل مجاور خلیج فارس نوشته شده است.از غوغایی که در این شهر کهن می گذشته است اشاراتی داشته است.
ایلام و سومر سرزمین کهن ترین اقوام شهر نشین و متمدن،کتابتو مدنیت و نظام زندگی خود را در کنار همین دریای پر جنب و جوشو پر ماجرا بنا نهاده اند و خلیج فارس از زمان تمدنهای اولیه بشری مانند سومر ،آکد،آشور وبابل اهمیت ارتباطی داشته است و از بنادر آن استفاده تجاری می شده استبطوریکه هرمز بری یا هرمز کهنه –میناب-به اردشیر بابکان نسبت می دهند تا قرن هشتم رونق فوق العاده ای داشته و تمام بنادر عمان را زیر فرمان داشته است.
نام هرمز باستانی خیلی قدیمی است چون منطقه است که در دهانه رود آنامبس _رود میناب امروزی –قرار دارد و نئارک با ناوگانش پس از سفر دریایی خطرناک خود از مصب سند در حاشیه کرمان در آنجا لنگر انداخت آن زمان هم هرمز نامیده می شد
هرمز باستانی پس از حمله عرب ها به ایران بندری بوده است که زرتشتی های فراری در آنجا سوار بر کشتی می شدند.از سده دهم میلادی هرمز باستانی از نظر کالاهای کرمان و سیستان اهمیت داشته و کمی پیش از پامدن مارکوپولو به هرمز قدیم بوده است.و از لحاظ وسعت منطقه در آن زمان در بر گیرنده مناطقی می شود که قسمتهای آبی آن تا جنوب غربی امتداد داشته است و قسمت عمده از خاک کشور عمان ،امارات متحده عربی،قطر ،بحرین و عریستان سعودی،کویت،رودبار کهنوج،احمدی حاجی آباد،جاسک،و همچنین منوجان و بشاگرد زیر نفوذ و سیطره حکام میناب که در دوران اساطیری به بندر خان بالغ و بعدا به بندر هرموز که هم اکنون پس از گذشت دورانی دور و در از ،آثار مخروبه های آن ابتدا در کشنو و بعد در دهستان بندزرک و گرازوئیه نمایان است.بندر گاه آن خور معروف چاه خاه و شاخه های فرعی آن در شمال روستای کرگان ، در سه کیلو متری غرب و جنوب این خرابه ها به چشم می خورد .
سرزمین هرمز کهنه(میناب)در گذشته های بسیار دور دارای مجد وعظمت بوده است که در طول تاریخ خود حوادث تلخ و شیرین پشت سر گذاشته است.
اقوام در تاریخ میناب
بدیهی است که در سرزمین هرمز اقوام کهن و با سایقه طولانی که همیشه یار و مرد کار حکام بودند وجود داشتند .که بدین شرح است :1)حبشیان آسیایی 2)بلوچ 3)کوچ
1)حبشیان آسیایی که به سیاه پوستان و بومیان میناب و رودان و…می گفتندحبشیان آسیایی دو نژاد متفاوت در منطقه هرموز موجودند یک دسته رنگ تیره دارند نه زیاد سیاه باشند و موهای مجعد و بلند دارند و اغلب نه چاق ونه لاغر و متوسط القامت هستند و بینی های تقریبا بلند دارندکه سابقا خرید و فروش نمی شدندو اینان بومی و ایرانی الاطل بحساب می آیندو اطلی ترین مردمان ساکن در هرموز می باشند.
دومین گروه از سیاهان که اصالتا ار آفریقا به سرزمین هرموز آورده می شدندو مشخصات ظاهری آنها به این شرح است :بدنی تنومند،ابانی کلفت ،چشمانی زرد رنگو داندانهای سفید دارندو بینی های پهن و موهای مجعد و فر دارندو اینان را در محلی در شرق قلعه میناء(میناب)معروف به قلعه زنگیان جمع می کردند و به کشورهای شرق،افغانستان،کرمان،سیستان،آسیایی میانه به عنوان برده صادر و می فروختند.حبشیان آسیایی از همان ابتدا شمشیر زنان بی بدیل برای حکام هرموز به حساب می امدند.
2)قوم بلوچ که حدود پنج هزار سال پیش از اطراف سواحل خزر ،گیلان به این منطقه مهاجرت یا تبعید شده و در قوم در آویدی هندوستان ادغام و در نژاد آنها مستهلک گشته و نام آنها در اواخر دوره هخامنشیان در تاریخ دیده می شود.
3)قوم کوچ شامل مردمان جیرفت ،رودبار،کهنوج،منوجان،بشاگرد و آنهائیکه زبان مشترک و بنام مُن مارزی گال معروف هستند می باشنداین قوم از مناطق کشور اوکراین به شمال کشور سوریه تبعید شده و تبدیل به نژاد کرد گشته و چون ملتی شرور ،آدمکش ،جنگجوبودندمورد بی مهری سلاطین قرار گرفتند و حدود چهار هزار پانصد سال پیش از کردستان به کرمان تبعید شده و در حوزه جیرفت اسکان یافته و سپس به رودبار ،کهنوجو بشاگرد پراکنده شدند.
نام آنها کوچ ،کوچمان،کوچمی،کوچجان و کوچخ بوده است و در اواخر دولت ساسانی نام آنها در تاریخ مشاهده می شود و آنها مردمانی شریر بودند که پیاده و به طور دسته جمعی طی طریق می کردند و جهت غارت مردمان به مناطقی دور دست چون سیستان ،کویر ،خراسان ،افغانستان،ری( تهران کنونی)،اصفهان،فارسو حتی تبریز رفتنه اند و این مردمان به همراه حبشیان و بلوچ ها یار و مدد کار حکام هرموز محسوب می شدند
آخرین قوم که در این منطقه بعد از اقوام مذکور قدرتمند و همیشه یار و مدد کار حکام هرموز محسوب می شدند قوم "قوم عرب بنی احمدی"است.
این همه برای میناب من و تو بود تاهمیشه به بلندای تاریخ جاودان باشد
تقدیم به تمام دوستداران میناب

روز مادر به همه مادران تبريك عرض ميكنيم


آباداني يا ويراني ملي

به سلامتي رينگ آسفالت دور جزيره هرمزم داره تموم مي شه . ديگه بقول بعضي ها مي گن 10 دقيقه اي كه موتور بگازوني رسيدي سرجاي اول دل خيلي ها خوش كه آسفالت شده و ديگه ...... اما بي خبر از اينكه جزيره هرمزي كه ساليانه كلي گردشگر به اينجا مي آمد و نگاهي به خاكها و كوههاي رنگي ميكرد و بقول دوستي كه مي گفت بهشت زمين شناساست توي اين مدت 1تا 2سال همه بوسيله لودر و برديزل كوههاي زيباي سرجاده پودر شدن و رفتن زيرآسفالت. از طرفي درةهاي بلوري نمك كه چشم هر بينده اي رو به خود جلب مي كرد ؛ارتباط خودشوبا دريا قطع كرده و ديگه شده يه مشت كلوخ و خاك . گردشگراز آسفالت آهن و بتون ..... فرار مي كند و پناه مي برد به طبعيت بكر خدادادي نه آسفالت داغ دور جزيره .

نماد خليج فارس در روز ملي خليج فارس بر ساحل نقره گون جزيره هرمز

روز ملي خليج فارس شد و يكي ديگر از ابتكارات مردم هميشه خليج نشين فارس در اين روز جمعي از مردم خوش ذوق جزيره هرمز شروع به طراحي خليج فارس بر روي يكي اغز زيباترين سواحل جزيره كردند تا مثل تمامي سالها اين روز رو گرامي بدارند البته شما بايد بدونيد كه روز ملي خليج فارس رو دقيقا همان روزي گذاشتن كه ايرانيان موفق شدند پرتغالي ها رو از جزيره هرمز بيرون كنند

و اين هم عكس زيباي از نماد خليج هميشه فارس ايران عزيز...

برگزاری اولین تئاتر ساحلی

برگزاری اولین تئاتر ساحلی دنیا در جزیره هرمز توسط گروه هنری آوای دریای جزیره هرمز برگزار شد این گکروه هنری بواسطه دکمبود فضا برای اجرای تئاترهای خود دست به این ابتکار عمل زدند و قصد دارند به همین زودی اولین چجشنواره بین الملی تئاتر ساحلی را در این جزیره برگزار کنند.اولین کار که به این شکل اجرا شد به کار گردانی آقای عبدالرسول دریا پیما اجرا شد اسم این تئاتر پری دریا که تمامی بازیگران آن از جوانان جزیره هرمز بودند.

معرفی کتاب در باب جزیره هرمز




سيرى در جزيره كوچك هرمز در آب هاى نيلگون خليج فارس
با مردمانى مهربان تر از دريا و آفتاب

داريوش عباسىهرمز نام جزيره اى كوچك در آب هاى جنوبى ايران است. جزيره اى زيبا در نقطه اى استراتژيك كه نامش بر تنگه هرمز و استان پهناور هرمزگان نيز نشسته است.هرمز را به خاك سرخش مى شناسند. خاكى مرغوب كه در صنايع كاشى، سراميك و رنگ سازى مصرف دارد و آوازه اش به ينگه دنيا هم رسيده است. اما اين همه داستان نيست. وقتى بر خاك هرمز پاى مى گذارى، جادوى رنگ ها رهايت نمى كنند. خاك جزيره در هر گوشه به رنگى است. يك گوشه زرد، يك گوشه سرخ، يك گوشه سبز و يك گوشه سفيد. از اين روست كه هرمز را «بهشت زمين شناسان» لقب داده اند.هرمز زيباست. زيباتر از آنچه در كلمات بگنجد. كنار ساحل، آنجا كه هنوز كمتر نشانى از آلودگى هاى زيست محيطى است، هزاران هزار صدف و مرجان و ساير جانداران ريز دريايى را به راحتى مى بينى و مى توانى هر چقدر خواستى به رسم سوغات به شهر و ديارت ببرى. وقتى امواج آبى نيلگون خليج فارس بر صخره هاى جزيره مى كوبد و صداى مرغان دريايى پياپى به گوش مى رسد، بكر بودن جزيره را بيش از پيش احساس مى كنى. نواى مرغكان دريايى به جاى بوق ناهنجار ماشين ها، آخر شمار ماشين هاى جزيره به عدد انگشتان دو دست هم نمى رسد.آن روز كه به همراه جمعى خبرنگار به هرمز رفتيم، كنار دريا جسد نهنگ عظيم الجثه اى را ديديم كه در ساحل به گل نشسته و جان سپرده بود. شايد هم به قول آن شاعر خودكشى كرده بود!فرصتى دست داد كه وجب به وجب جزيره را ببينيم. پشت يك وانت جاى گرفتيم تا جزيره را سياحت كنيم. از معادن خاك سرخ ديدن كرديم. معادنى كه اكنون محل مناقشه پيمانكار با مردم و مسؤولان شهر شده است. قلعه هاى پرتغالى ها را هم ديديم كه يادگار استيلاى اروپايى ها بر اين تنگه استراتژيك بود. با بومى ها ديدار كرديم و از آنها شنيديم. نگاهشان پر از رنج بود و صميميت. مسؤولان شورا در ديدار كوتاهمان از حقايق تلخى پرده برداشتند؛ مرگ ۵ بومى بر اثر گرسنگى در چند ماه گذشته. باورمان نمى شد ولى همه اذعان مى كردند كه اگر اينجا زيادتر بمانيد باورتان مى شود.آخر هنوز هم شمارى از بومى هاى هرمز از نانوايى ها نان قرض مى كنند تا چوب خط شان پر شود و سر ماه و يا با تأخير آن را تسويه كنند.با جوانان نشستيم. آنها كه شباهنگام در سكوت شب و نور ماه به دريا مى زنند تا صبح با چند ماهى كه قوت شان است به جزيره برگردند. دريا مثل گذشته سخاوتمند نيست. اين را يكى از آنها گفت. وقتى پرسيديم چرا. با لبخندى تلخ به صيد بى رويه شناورهاى غول پيكر و فقر دريا اشاره كرد. در هرمز كار نيست. از اين رو عده اى به شهرهاى بزرگ تر مثل قشم و بندرعباس مى روند و عده اى هم كه مى مانند، روزها را در تكرارى بى حاصل سپرى مى كنند. نبود مراكز تفريحى و ساير زمينه هاى گذران سالم اوقات فراغت، موجب رواج اعتياد در جزيره ۷ هزار نفرى شده است.بلاى خانمانسوزى كه ذره ذره جوان ها را به كام خويش مى گيرد و متأسفانه در بسيارى از خانواده ها پذيرفته شده است.با شهردار جوان هرمز دقايقى هم صحبت شديم. از او پرسيديم در هرمز چه كارهايى كرده ايد و چه كارهايى بايد انجام شود. او كه مهندسى عمران خود را از دانشگاه آزاد يزد اخذ كرده است، گفت: مردم اينجا فقيرتر از آنند كه تصور كنى. براى همين شهردارى از مردم نمى تواند عوارض بگيرد. فقط سالى ۲۱۰ ميليون تومان براى تجميع عوارض از وزارت كشور مى گيريم كه صرف هزينه هاى جارى مى شود. از محل تبصره ۶ براى امور عمرانى نيز از استان بودجه اى مى رسد كه دقيقاً صرف همان بخش مى شود. براى همين نمى شود به طور ضربتى تحولى خاص را ايجاد كرد. نواب ناصرى رئيس شوراى شهر و قنبر زرنگارى نايب رئيس شورا نيز هر كدام به فراخور حال از مشكلات گفتند. به بضاعت هاى بى نظير جزيره در صادرات خاك سرخش و توان بالقوه جذب توريست اشاره نمودند و دست آخر اين پرسش را از ما مطرح نمودند كه با اين وصف چرا بايد ۴۰۰ خانوار از ۱۲۰۰ خانوار هرمز تحت پوشش كميته امداد و بهزيستى باشند؟ آنها هرمز را به باغ گردويى تشبيه كردند كه مغزش را مى برند و به ساكنان جزيره پوستش را مى دهند تا در زمستان خود را گرم كنند.اما جدا از غناى معدنى جزيره كه در صورت برنامه ريزى دقيق و مدون مى تواند روزگار تلخ هرمزنشينان را بهتر از امروز كند، گردشگرى نيز حوزه فراموش شده اى است كه مى تواند كام زندگى را بر مردم اين ديار شيرين تر كند.آنها كه در حال حاضر مى خواهند به هرمز بروند، بايد از طريق لنج و قايق هاى شناور كه بسيارى از آنها هم استاندارد نيستند، اقدام كنند. در جزيره هم هيچ خبرى از واحد اقامتى، رستوران و سرويس هاى عمومى و بهداشتى نيست. گردشگر خارجى كه هيچ، گردشگر داخلى هم اگر به هرمز بيايد، چاره اى جز نگاه سريع به جاذبه هاى جزيره و ترك آن پيش از غروب آفتاب ندارد. وگرنه شب را بايد در فضاى باز سپرى كند و يا ميهمان مردم شود كه در هر ۲ صورت پسنديده نيست.به نظر مى رسد استاندارى هرمزگان و مديران ميراث فرهنگى و گردشگرى مى توانند با جذب سرمايه گذارانى از گوشه و كنار كشور، هرمز را به مردم كشور بهتر بشناسانند و دروضع مردم جزيره نيز تغيير ايجاد نمايند.الحاق هر چه سريعتر هرمز به منطقه آزاد قشم نيز مى تواند تجارت در منطقه را رونق داده و در زندگى مردم نجيب آنجا اعم از شيعه و سنى كه در همزيستى كامل زندگى مى كنند گشايشى ايجاد كند.از هرمز برگشتيم در حالى كه از ثروت و زيبايى بى نظيرى كه خداوند به اين مردم عطا فرمود، خرسند و از فقر فزاينده آنجا غمگين بوديم. اميد كه مسؤولان بخوانند و با اتخاذ تدابير ويژه، كارى كنند كه فرداى هرمز مثل امروزش نباشد.

طلا در دربار شاه عباس

دربار شاه عباس و سايل طلابراي اينکه خوانندگان بدانند ؛پادشاه ايران براي وسائل خود غير از طلا به هيچ فلزي اعتنا ندارد ، دو حکايت از عهد سلطنت شاه عباس کبير نقل مي گنم.رسم معمول اين بود که هرسال انگليسيها و هلنديها ، در مراجعت از تجارت هرمز هديه و پيش کشي براي شاه عباس کبير مي آوردند ؛ يک سال در جزو هداياي انگليسيها ساعتي بود که در قوطي بلوري نصب شده و پايه اي به ارتفاع پنج شش اصبع داشت ، اما جنس و فلز پايه ساعتمفرق بود که جدول مطلا داشت. انگليسيها آن پايه را به يک زرگر ارلئاني که در اصفهان بود دادند تا تمامش را مطلا و مينا کند . بعد از آنکه هدايا را از حضور شاه گذرانيده بخزانه بردند ، خزانه دار براي اينکه در کتابچه ثبت کند و وزن و عيار طلا را دقيقا بنويسد پايه ساعت را محکم زد ، معلوم اصل مغرق است ؛ فورا به شاه اطلاع داد که سبب تغير خاطر او او شد و آنرا نسبت به خود بي ادبي و بي احترمي فرض کرد ، فورا ساعت را نزد انگليسيها باز فرستاد و امر کرد که بدهند پايه اي از طلا و مينا براي آن بسازند . آنها هم فورا اطاعت کرده بتوسط همان زرگر پايه اي از طلا از مينا ساخته مجددا بخزانه فرستادند.
تاریخ درخشان هرمز ، تجربه که تکرار نشد ، شکوهی که باز نگشت

در رابطه با جزیره هرمز و تایخ این جزیره کتاب و مطالب زیادی نوشته شده است ، خوشبختانه در این رابطه انقدر منابع و اسناد زیاداست که می توان کتابهای متعدد دیکر هم نوشت . ولی هدف من نوشتن کتاب نیست بلکه اشاره به بعضی اسناد و نوشتهای تاریخی است که کمتر به انها اشاره شده است .در نقشه بالا جزیره هرمزدر دوران شکوفای و رونق دیده می شود در شمال شرقی جزیره ساحل و رودخانه میناب و در قسمت شمال غربی منطقه سورو و در شرق جزیره قشم و قایقهای که برای حمل اب و مایحتاج روزانه مردم هرمز بین قشم و هرمز طردد میکنند.

بندرگاه و گمرک جزیره هرمز در شمال شرقی این جزیره .

در نوشته قبلی در رابطه با بندر هرمز در ساحل تیاب میناب و علل انتقال مرکز تجاری این بندر به جزیره جرون که بعدها به جزیره هرمز معروف گردید ، اشاره کردیم حال به بعضی عواملی که به رونق این جزیره و بطور کلی به رونق دادو ستد و تجارت از طریق دریا گردید اشاره کوتاهی می کنیم .
تسلط تیمور لنگ بر اسیای مرکزی و خاورمیانه ، تصرف دمشق ، بغداد و اصفهان که مراکز عمده تجارت در منطقه بودن ضربه بود بر تجارت و راههای زمینی ، در سال ۱۴۰۵ با مرگ تیمور لنگ نا امنی و شورش سرار منطقه تحت سلطه تیمور فرا گرفت و عملا اقتصاد اسیا را به رکود کشاند . جاده مشهور ابریشم اهمیت گذشته خود را از دست داد و تجارت بین شرق و غرب اسیا از طریق راههای زمینی محدود یا غیر ممکن گردید ، در این شرایت حاکمان چین به فکر چاره افتادن و با هوشار ( ساختن ) صدها کشتی بزرگ ، کاروان عظیم دریای راه انداختن و برای تجارت راهی اقیانوس هند گردیدند * . فرمانده این کاروان بزرگ دریای به عهده دریادار زینگ هی بود ، اسم اصلی زینگ هی ماهو بود که معادل محمد در زبان چینی ان موقعه بود . ماهو که پدر بزرگش مسلمان و از سرداران مغول بود ، طی سفر دریای خود که سالها به طول انجامید به هر جا که میرسید درباره زندگی و فرهنگ ان منطقه تحقیق می نمود ، حاصل این نوشتها بعدا بصورت کتابی منتشر گردید. محققان اروپای از این کتاب استفاده زیادی نموده اند .

کشتی و بازارچه چینی ها در بنادر خاورمیانه
اولین کاروان دریای که بطرف هند و خاورمیانه حرکت نمود شامل ۳۱۷ گشتی بود در اندازه های مختلف که بزرگترین انها بطول ۱۴۰ متر و عرض ۵۷ متر و دارای ۹ دول ( دکل ) بود و در مجموع ۲۷۸۷۰ نفر این کاروان را همراهی می کردند که شامل بازرگانان ، سربارزان ، ملوانان ، دفترداران و سفرای چین بودند.
ماهووان به همراه کاروان عظیم دریای خود دو بار از هرمز دیدن نمود و در انجا به دادو ستد پرداخت، وی در مدت اقامت خود در هرمز ، ضمن توضیح دادن وضعیت تجاری و اهمیت اقتصادی جزیره هرمز ، زندگی روزمره مردم نیز به نگارش در اورده است . زینگ هی در اخرین سفر خود به هرمز سال ۱۴۳۱ تا ۱۴۳۳ میلادی ، در باره مردم هرمز نوشت ؛ شاه جزیره و تمام مردم مسلمان مومنی بودند و پنج بار در روز عبادت می کردند و هر روز حمام می نمودند. ؛ وی ادامه می دهد و می گوید ؛ در انجا خانواده فقیر وجودنداشت و اگر کسی دچار مشکل می شود دیگران با دادن لباس و غذا و پول ، به انها کمک می کردندکه زندگی عادی داشته باشند . مردم چهره بشاشی داشتند.
جزیره هرمز در سال ۱۶۲۶ میلادی
زینگ هی ادامه می دهد ؛ هرمز در شمال بعلت نزدیکی به خشکی ( از طریق تیاب میناب به سیر جان و کرمان واز طریق بندر سورو به لاتیدان ، لارستان و فارس ) با اکثر شهرهای بزرگ ایران ، اسیای مرکزی و عراق ارتباط داشت . زینگ هی ادامه می دهد ؛ کشتی های خارجی از همه جا راهی هرمز هستند و بازرگانانی که از طریق خشکی مسافرت می کنند برای پیوستن به بازار و تجارت وارد هرمز می شوند ؛. وی می گوید ؛ اکثر مردم این کشور ثروتمند هستند ؛ . زمانی به عظمت و اهمیت هرمز پی می بریم که بدانیم این جزیره کوچک خشک و بی اب چگونه به مدت ۳ سال ۱۴۳۱ - ۱۴۳۳ پذیرای ۲۷۰۰۰ نفر از تجار چینی و همراهانشان بوده به اضافه هزاران بازرگان و کارکنان کشتی های که از هند ، افریقا ، کشورهای عربی هر ساله به هرمز می امدند . تهیه مایحتاج روزانه این همه ادم نیاز به یک سازماندهی منظم و مدریت پیشرفته داشته است .
*در سال ۱۳۱۰ البوکورک فرمانده نیروهای پرتغالی در اسیا که بر غرب هند تسلط یافته بود می گوید؛ برای تسلط کامل بر تجارت در اقانوس هند کنترل ۳ نقطه کلیدی دیگر لازم است ، مالاکا ( حدود مالزی ) عدن ( در دهانه دریای سرخ ، باب المندب ) و جزیره هرمز ، وی می گوید ؛ با تصرف هرمز کنترل تجارت در منطقه خلیج فارس و تمام سرزمین ایران و اسیای میانه و خاور میانه را بدست می اوریم .
بادگیرها و خانه های چند طبقه جزیره هرمز
* یاکو ویس د کوتری بازرگان فلمیش ( بخش هلندی زبان بلزیک ) که در خدمت پرتغالیها بود و همراه انان بارها به هرمز مسافرت کرده بود ، در سال ۱۶۰۶ نوشت ؛ در فصل تجارت و در دوران بارانهای موسمی ( جون ، جولای ، اگوست ) بیش از ۲۰۰ کشتی بزرگ تجاری شاهن ( پر از ) هل از سیلان و دیگری شاهن از پارچه و لباس از بنگال ، زردچوبه و میخک و شکر از بندر کوچین ( جنوب غرب هند ) ، کشتی های دیگری پر از برنج از منگلور ( غرب هند ) و گشتی های از عدن و مکه برای خرید فولاد در هرمز لنگر انداخته بودند . این بازرگان بلژیکی دهها کالا نام می برد که در هرمز توسط صدها بازرگان خرید و فروش می شوند . او می گوید ؛ تنها سود گمرکی این کالا ها در سال بیش از ۱۰۰۰۰۰ کوروزادو ( سکه طلا که به کوروزاد البوکورک نیز معروف بود ) بود . دکوتر می گوید ؛ بازرگانانی که در سال دو بار برای تجارت به هرمز می امدند حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد سود حاصل می کردند .
گفتها و نوشتهای زیادی در باره هرمز برای گفتن و نوشتن وجود دارد که امیدوارم دوستداران تاریخ و فرهنگ هرمزگان و محققان ان را برای اشنای با ، شکوه ، جلال و نقش مووثر این منطقه در تاریخ ایران ، به رشته تحریر در اورند .
وضعیت فعلی هرمز و هرمزگان با تاریخ پر شکوه گذشته قابل مقایسه نیست و نمی باشد . متاسفانه عدم توجه به منافع ملی ، بی کفایتی ،بی لیاقتی و بی درایتی حاکمان باعث گردیده از حداقل های توانای منطقه نیز به خوبی استفاده نشود ، اسکله سورو ( شهید با هنر ) و اسکله گچین ( شهید رجای ) با داشتن تمام امکانات و ارتباط جاده ای و راه اهن با اسیای مرکزی نتوانسته نقش فعالی در بازار منطقه داشته باشد و این در حالی است که بیابانهای جبل علی در دبی به بزرگترین بندر منطقه و اسیا تبدیل گردیده و حتی نیمی از صادرات و واردات ایران نیز از جبل علی انجام می گرید و هم اکنون بزرگترین بندر کانتینر منطقه نیز در بخش شرقی امارات در کنار دریای عمان در حال شکل گیری است .
و دردناکتر اینکه بیش از نیمی از سرمایه گذاری در دبی دلارهای نفتی است که از ایران فرار کرده ویا فرارش داده اند ( توسط اقازادهاو نهادهای وابسته به نظام) واینکه اباد گر دبی هستند . سال گذشته مقامات دبی اعلام کردند که طی چند سال گذشته ایرانیها بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در دبی سرمایه گذاری کرده اند .

طوفانهای طاعونی سواحل خلیج فارس


طوفانهاي طاعوني سواحل خليج فارسبادهاي ايران هرگز بدرجه طوفان نميرسد ، و به ندرت هولناک مي باشند ، اما در سواحل خليج فارس صرصرهاي سهمگين و مرگ آساي ميوزد. اين بادهاي طاعوني را باد موسوم يعني صرصر زهر آگين مي خوانند ، و حتي در نقاطي که سام يئل خوانده مي شود ، که از کلمات ترکي يئل بمعني باد و سم يعني زهر عربي ترکيب يافته ، همين همين معني را قصد مي کنند.باد سمموم فقط در فاصله 15 ژوئن و 15 اوت بحرکت در مي آيد ، که دوره شدت گرما در در ساحل خليج فارس است اين باد با زوزه سهمگين همراه استو سرخ سرخ رنگ و آتشين جلوه مي کند ، و مخصوصا هنگام روز به هر که برسد همانجا خفه کرده معدومش مي سازد. نتيجه شگفت انگيز اين بادهاي طاعوني تنها مرگ و مير ساده افراد نيست ، بلکه وضع تجزيه اجساد و قربانيان آن است. چنانکه بدون اينکه صورت و هيات ، و حتي رنگ و روي خود را از دست بدهند تحليل مي گردندبطوريکه چنان مي نمايد که فقط در خواب مي باشند، در صورتي که مرده اند ، چنان که اگر عضور از اعضاي بدن آنها را لمس کنند ، آن قطعه از بدنشان جدا شده همچنان در دست انسان باقي مي ماند . در سال هزار و ششصد و چهل و هفت ميلادي ، يکنفر شاطر يعني نوکر پياده ، بنام محمد علي که براي من کار ميکرد ، هنگام مراجعت از بصره به هرمز ، در موقع وزش اين باد مرگ آسا حامل يک بسته نامه بود ؛ او در سر راه خود شاطر شاطر ديگري را بروي زمين افتاده را يافت که از آشنايان وي و چون وي ، حامل نامه اي بود . محمد علي پنداشت که اين آدم خوابيده است ، بازويش را کشيد تا بيدار شود اما با کمال تعجب مشاهده کرد که باز همچنان در دست وي باقي ماند، و آنگاه به هر قسمت از بدن قرباني تيره بخت دست ميزد دستهايش همچنان که در گرد و خاکي فرو برد ، در آن فرو ميرفت.
منبع : سفرنامه شاردن

چگونه پرتغالی ها حجاج ایرانی را کشتند



چگونه پرتغالي ها حجاج ايراني را کشتند. درماه مه سال 1675 ميلادي ، يک واحد کوچک دريايي پرتغالي که به کنگ واقع در واقع در فاصله سه روزه هرمز براي دريافت حقوق و ماليات مورد ادعاي پرتغالي ها آمده بوده ،کشتيهايي را که مسافرين ايراني از مکه باز مي آوردند ، متوقف ساخته ، و آنها را تا ماه ژوئيه معطل کرد ، در آن موقع اين اشخاص بيچاره ( حجاج) که براي استخلاص از هواي موذي اين حدود ، شتاب داشتند در راه گرفتار باد موسوم گشتند ، و بسياري از آنان ، بشکلي که تعريف کرديم هلاک شدند. هنگام احساس وزش اين باد موذي ، که همچون صرصر هولناک طوفان مانندي باهتزاز در مي آيد ، بايبستي في الفور سر خود را پوشاند و دمر و بزمين افتاد ، و صورت را برروي خاک فشرد ، تا اينکه کولاک تمام شود ، و بقراريکه ميگويند وزش آن مدت يک چهارم ساعت طول مي کشد.(شرح چگونگی این بادها در همین وبلاگ است )

داستان تیر و کمان

در اين موضوع حکايت مي کنند چاپاري از مازندران به اصفهان رسيد که مسلح به شمشير و کمان و تير بود يکي از عيان جوان که در بار حضور داشت پس از ورود مشار اليه براي بيم دادن چاپار چنان که بسيار متداول است کمان وي را مي خواست بستاند ولي آن را سخت سست يافت و چنين به او گفت جناب چاپار اين چيست کمان شما را کودکي نيز ميتواند بکشد او هم در پاسخ اذهار داشت قربان صحيح است ولي اگر شما خيلي نيرو مند هستيد شمشير مرا از نيام بر کشيد منظور چاپار آن بود که رطوبت است که زه کمانش را سست و تيغ شمشيرش را در غلاف زنگ زده کرده است.


داستان مهاجرت ایرانیان به هند
قصه سنجان بازمانده ای است از ادبیات پراکنده و اندک زرتشتیان به زبان پارسی .پس از حمله تازیان به ایران و رویدادهای مصیبت بار و سوک انگیز این قصه نافرجام تاریخ زبان و ادب, دین و فرهنگ, سیاست و مسایل اجتماعی ,و دیگر شئون ایران – دچار دیگر گونی های بسیار شد.آن چه که از این پس , به وسیله زرتشتیان- با ایرانیانی که از این پس , به وسیله زرتشتیان –با ایرانیانی که دین و آیین خود را حفظ کردند-به نظم و نثر پارسی نگارش یافته اندک است- از جمله این اندک , قصه اندوهزای مهاجرت پارسیان به هند است.قصه ایی تلخ و دردناک که روایات آن سینه به سینه سپرده می شد, تا سرانجام پاک- مردی از نسل آن مهاجران , این روایت را به قالب نظم کشید و برای ما یادگار نهاد تا راهی در پژوهش و کاوش برای آیندگان باز باشد-و در طول متجاوز از دو سد سال است که این منظومه کوچک که قصه سنجان خوانده شده مورد بهره گیری و سود جویی خاورشناسان و پژوهشگران است که در این زمینه کار و کاوش می کنند.قصه سنجان داستان مهاجرت غم انگیز گروهی از زرتشتیان ایران پس از گشوده شدن ایران به وسیله مهاجمان تازی به هندوستان است.این گروه از سنجان که از توابع خواف در خراسان بود به تدریج به سوی جنوب شرقی ایران کوچ کرده و سرانجام به جزیره هرمز پناه گرفتند.اما تازیان پس از اندک زمانی به این جزیره نیز دست یافتند.زرتشتیان به ناچار به کشتی نشسته و راه هندوستان پیش گرفتند.پس از بلاها و سختی هایی چند که از آن جمله گرفتار ی شدید توفانی سهمگین بود به سلامت به هند رسیدند.سرزمینی را که در ان سکونت و جای گزیدند به یاد سزمین از دست رفته میهن شان سنجان نامیده و انرا اباد ساختند.حمدالله مستوفی در کتاب خود به نام نزهة القلوب سنجان یا سنگان را از قصبات و توابع خواف معرفی می کند.در جایی دیگر هنگامی که از توس می نویسد اشاره می کند که از مشهد تا زاوه (= زاویه) سنجان پانزده کیلومتر است.اشارات و مدارک کافی موجود است که قصه سنجان روایتی است راستین از داستانی از داستانهای مهاجرت زرتشتیان ایران به شبه قاره هند . آثار و شهر ها و تاریخ ها و رویدادهای این قصه همه منطبق است با واقع و حقیقت.خاورشناسان چه بسیار با دقت و کنجکاوی این قصه کوچک را به محک کشیده و عیار گرفته اند.از سویی دیگر هیچ پدیدهای که دلالت بر ناراستی و ایجاد شبهه و گمان نماید در داستان وجود ندارد – بلکه روایتی مورد وثوق و مکتوب نیز از سده سوم هجری باقی مانده که اشارتی به این سانحه تاریخی می کند.احمد بن یحیی البلاذری که در سال 279 هجری در گذشته در کتاب خود موسوم به فتوح البلدان هنام گفتگو از سقوط کرمان شرحی نگاشته که به موجب آن عده ایی از پارسیان با جنگ و گریز تا جزیره هرمز خود را رسانیده و از آنجا به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.هنگامی که کرمان در محاصره تازیان بود روزی یکی از سرداران عرب به نام عثمان بن ابی العاصی که با عده ایی همراه بود مرزبان کرمان را در جزیره در کاوان دیده و به قتلش می زساند .چون این واقعه در کرمان به زبانها می افتد بیم درد دل مردمان پیدا می شود.در همان زمان برای تازیان این وهم پدید آمده بود که یزگرد در کرمان است .به همین جهت این عامر از سرداران تازی که قصد فارس داشت مردی را به نام مجاشع بن مسعود سدمی به جستجوی یزگرد روانه کرمان می کند.مجاشع در بیمند با گروهی از پارسیان درگیر شده و سپاهش یکسر نابود گشت آنگاه هنگامی که ابن عامر از فارس به سوی خراسان می رفت مجاشع را به فتح کرمان گماشت .وی شیرجان را که تخت گاه کرمان گشود.اما میانشان شکست پدید آمد و شهر موقتا و به صورت ظاهر فتح شد.سواران پارسی که از شمال شرقی هم چنان کوچ کرده تا به جنوب رسیده بودند دگر باره بر تازیان شوریده و شهر را پس گرفتند .این اخبار به ابو موسا اشعری از سرداران تازی رسید.وی ربیع بن زیاد را به فتح شیرجان و اطراف گسیل کرده و سپاهی زبده در اختیارش نهاد.مجاشع نیز که در کار این حدود و اردو اگاه بود با ربیع بن زیاد همکاری کرد.دو سپاه بهم امده و عظیم شدند شهرهایی را گشودند اما زبده سواران پارسی در هنگام های مناسب شهر ها را ازاد می کردند سرانجام سواران پارسی را تعقیب کردند مجاشع در دل کینه ایی ژرف داشت به وی اگاهی دادند که سواران کوچ کننده پارسی که تشکیل کاروانی را می دادند در قفص نزدیک هرمز هستند .جزیره هرمز از دیر زمان مغستان خوانده می شد و این بدان سبب است که پناهگاه و یا گریز گاهی برای زرتشتیان به شمار می رفته و چنین وجه تسمیه ای برای جزیره هرمز دور از واقع نیست .مجاشع با سپاه خود به مقابله و نبرد پارسیان پرداخت و این بار پارسیان شکست یافته و منهزم و پراکنده گشتند .گروهی تا انجا که به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند .این گفتار بلاذری بود در کتاب فتوح البلدان این حوادث در سالهایی متجاوز از نیمه نخست سده یکم هجری ثبت شده است .شاید هم بایستی در حدود نیمه سده اول چنین رویدادی را تلقی کرد.برخی از خاورشناسان برانند که مهاجرت چندبار به شکل گروهی از جزیره هرمز انجام گرفته .شاید به گونه دقیق تری بتوان گفت که مهاجرت نخستسن که مورد نظر است به قول جکسون در سال 716 میلادی یعنی شست و پنج سال پس از مرگ یزگرد سوم انجام شده باشد.

بررسی نامهای قدیمی مکانهای استان هرمزگان


معنی لفظی نامهای قدیمی بندرعباس و میناب
درسایت فرهنگسرا در باب تاريخچه شهر بندر عباس می خوانیم: "تا قبل از قرن چهارم هجري در حوالي بندرعباس فعلي، بندر و روستاي كوچكي به نام «سورو» وجود داشت كه جغرافيا نويسان قرن چهارم هجري قمري از آن نام برده‌اند. برخي معتقدند «شهرو» كه اصطخري به عنوان «دهي كوچك بر كنار دريا» از آن نام برده، همان بندر «سورو» است. اين بندر در سال نهصد و بيست و چهار هجري قمري «بندر جرون» خوانده مي‌شد و دهكده‌اي كوچك بود و در روبه‌روي سواحل شمالي جزيره پراهميت «هورموز» آن روزگار،‌ قرار داشت. در سال هزار و پانصد و چهارده، پرتغالي‌ها اين دهكده كوچك را براي پياده ‌شدن و بارگيري اجناس از خشكي انتخاب كردند. به دليل خرچنگ زيادي كه در ساحل اين بندر وجود داشت، نام آن را «بندر كامارااو» يا «كامبارائو»، يعني بندر خرچنگ گذاشتند. نام متداول بعدي؛ يعني «گمبرون» يا «گامبرون» به احتمال زياد از لغت پرتغالي «گامارائو» اقتباس شده است."
بر عکس نظر فوق مسلم به نظر می رسد که هر دوی نامهای سورو و گمبرون هر دو لفظ اصل ایرانی داشته و در اصل به صورتهای "سارو-" (منسوب ساری یعنی نوعی پارچه که در سمت هندوستان تولید میشده است) و خامه-ور- رون (محل دارای پارچه و تور و ریسمان) می بوده است. این نام به ظاهر می توانست به موجود کجکی راه رونده یعنی خرچنگ اطلاق شود که پرتقالیها محتملا آن را در زبان خویش به همین معنی یا به معنی گمرک گرفته اند. نام اخیر یعنی خامه ور ون در نام بندر خمیر استان هرمزگان واقع در شمال جزیره قشم زنده مانده است . بنابراین تصادف شباهت نام پرتغالی کامبارائو/کاماراو به کلمه فارسی خم-برو و خمی-رو باعث می توانست سبب پدید آمدن نام کهن محلی نام این شهر یعنی خمبرو در معنی محل خرچنگها شده باشد. گرچه اساساً معلوم نیست که پرتقالیها نام گمبرون (خام-ور- ون) را رسماً در زبان خویش به معنی محل خرچنگ یا شهر گمرکی گرفته باشند. نام جزیره سیری را نمی توان با نام سورو محک زد معنی درست آن به سبب دور افتادگیش از سواحل ایران و شبه جزیره عربستان همان جزیره سّری و مخفی است . یونیان نام کهن بندرعباس را در لشکرکشیهای اسکندر و نیروی دریایی او سالمونت قید نموده اند که آن را نیز می توان به همین معنی جایگاه تولید پارچه ساری / ساره یا سالمو (تور، ریسمان) گرفت. نظر به کلمه ثیاب در زبان عربی که معنی جامه ها و البسه است؛ مسلم می نماید نام تیاب که آن را نام دیگری بر شهر میناب دانسته اند خود همان شهر سورو (سالمونت) عهد باستان یعنی بندر عباس کهن منظور بوده است. گرچه تیاب در معنی فارسی آن ته آب یعنی مترادف بندر (بن دریا) به بندر شهر میناب یعنی همان تیومیناب نیز اطلاق میشده است. نام تیاب بر روی روستای بندری تیاب در غرب بندر کنارک زنده مانده است. نام قدیمی میناب یعنی اورموز (اور-مو-اوس) را در زبان اکدی می توان به معنی شهر آب جاری گرفت که مترادف نام میناب (جایگاه دارای آب نیکو) است . مارکوپولو نام رود میناب را آرامیس آورده است که باید از آن همان مفهوم آرام و آرامش دهنده مراد باشد. نظر به اینکه منطقه میناب، مغستان نامیده شده است؛ لذا نام دیرین بلوچستان یعنی ماگان (منطقه جادوگران و کاهنان) از اینجا مأخوذ بوده است.
نام جرون هم به نوبه خود جای بررسی دارد چه همان طوریکه گفته شده است:"جرون نام قدیمی جزیره هرمز بود ، اما بعد از انتقال مرکز تجاری و بازرگانی هرمز قدیم (میناب) به این جزیره و ایجاد شهری بنام هرمز در این جزیره ، کم کم اسم هرمز با توجه به سابقه تاریخی آن ، جای جرون گرفته و بعنوان جزیره هرمز شهرت جهانی یافت.بعدها نام جرون به بندرگاهی که در منطقه سورو قدیم و جود داشت، اطلاق گردید.
با رونق و گسترش تجارت در جزیره هرمز بندر جرون هم رو به رشد نهاد از این بندر برای بارگیری و تخلبه کالاهای تجاری جزیره هرمز استفاده می شد .
جرون شهری است نیکو و بزرگ و دارای بازارهای خوب که بندرگاه هند و سند می باشد و مالتجاره های هندوستان از این شهر به عراق عرب و عراق عجم و خراسان حمل می شود ( به نقل از ابن بطوطه جهانگرد مراکشی ). بر گرفته از کتاب از بندر جرون تا بندر عباس ، نوشته احمد سایبانی."
کلمه جِر در فارسی به معانی شکاف زمین و نهر کوچک است. از این مفهوم در باب نام جرون دو نوع می توان نتیجه گیری نمود. نخست اینکه از نام جر- رون (جر- ران، جر- لان) مفهوم قطعه زمین جدا شده از سرزمین و خاک اصلی یعنی جزیره اراده شده باشد. از اینکه در زبان فارسی اثر و نشانی از این مفهوم نمی بینیم؛ لذا باید آن را کنار نهاد. دوم اینکه از آن معنی ناحیه ای که در کنارهای نسبتاً مرتفع آب گودی قرار گرفته یعنی بندر (بُن در یا بُن دریا) منظور شده باشد. از سفرنامه ابن بطوطه چنین مستفاد میشود که نام جرون به همین معنی اخیر گرفته شده و به بندرگاهی درشهر سورو اطلاق گردیده است. بدیهی است که این نام بدین مفهوم می توانست بین بندرگاه شهر سورو و جزیره جرون (جزیره هرمز) مشترک بوده باشد
:بدیهی است که نام جرون بدین مفهوم می توانست بین بندرگاه شهر سورو و جزیره جرون (جزیره هرمز) مشترک بوده باشد. نامهای سورو و خورموز به معنی ایرانی آنها سرخ از سوی دیگر با نام جزیره قرمز رنگ هرمز مناسب می افتند که یونانیان از آن تحت نام جزیره اریتره (سرخ) یاد نموده اند: "در نوشته ای مربوط به سال113پ.م افسانه ای از قول یک مورخ یونانی به نام آگاتارخیدوس تاریخ نگار وجغرافی قرن دوم پیش از میلاد نقل شده است که نخستین کسی که به جزیره ای در خلیج فارس گام نهاده بود، مردی بود به نام اریتراس یا اریتره از دامداران بزرگ ایران در زمان حکومت ماد(701یا708تا550پ.م). اریتره بدنبال رمه مادیان هایش که از وحشت حمله شیرهای درنده به آب زده و وارد این جزیره شده بودند با قایقی خود را به جزیره میرساندوجذب آب وهوای مطبوع زمستانه آنجا شده آنرا برای زندگی خود وخاندانش انتخلب میکند. آنها را به جزیره فرامیخواند ودر آنجا دژوبارو میسازد.اریتره به تدریج این جزیره وجزایر دیگر رامسکونی وآباد میکندوسالها بر آبهای دریای عمان وخلیخ فارس ودریای سرخ فرمان میراندودر همین جزیره هم میمیرد.ازین رو دریای پیرامون جزیره را به نام او اریتره (سرخ) نامیده اند." (مجله هما)
.( با تشکر از آقا جواد مفرد که این مطالب را برای ما فرستاد )

بندر تاریخی لافت








موقعیت جغرافیایی :
.
بندر لافت در شمال غربی جزیره قشم و در پیش آمدگی خشکی های جزیره در طول جغرافیایی 55 درجه و 5 دقیقه شرقی و عرض 26 درجه و54 دقیقه شمالی واقع شده است لافت در شرق جنگل دریایی حرا واقع شده و به لحاظ تقسیمات سیاسی یکی از مراکز جمعیتی دهستان سلخ در شهرستان قشم در استان هرمزگان است.

شرایط اقلیمی :
لافت از لحاظ تقسیمات اقلیمی تابستانی ایران، در منطقه خیلی گرم و مرطوب و از نظر تقسیمات زمستانی، در منطقه گرم ومرطوب قرار گرفته است.هوای پر رطوبت وشرجی جزیره قشم ، ماه های اندکی از سال را برای غیربومی ها تحمل پذیر کرده است. بیشینه دمای مطلق 46 و کمینه آن 0 صفر درجه سانتی گراد. میانگین سالانه درجه حرارت 26 درجه سانتی گراد و میانگین روزانه بیشینه و کمینه به ترتیب 33 و 18 درجه سانتی گراد هستند . مهم ترین هوایی که موجب بارندگی شود جریان هوای مرطوب غرب و شمال است.
.
پیشینه :
سابقه سکونت در این منطقه به روزگار قبل از اسلام و شاید به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی آن به دوره پادشاهان ماد برسد. به طور کلی قشم و تمدن باستانی آن همواره به اقوام آریایی و حکومت مرکزی ایران وابسته بوده و عضوی از کالبد ایران به شمار می آمد. با پیدایش اسلام ودر همان آغاز استقرار وگسترش حکومت اسلامی، خلیج فارس و جزیره قشم، توسط مسلمانان فتح شد و آمیزه ای از تمدن وفرهنگ اسلامی- آریایی در آن پدید آمد.
خلفای عرب و حاکمان منصوب از جانب آن ها تا چند قرن بر سرزمین ایران و جزیره قشم و خلیج فارس مسلط بودند تا اینکه با تشکیل حکومت آل بویه ، حکمرانان ایرانی دوباره به منطقه مسلط گردیدند. حمله مغولان به ایران و حکومت ایلخانان ، دریاهای جنوبی ایران و خلیج فارس را نیز فرا گرفت و امیران مغول چندی دراین منطقه حکومت کرده اند.
درهمین زمان بود که جزیره قشم در مسیر رفت و آمد از غرب به شرق مورد توجه دریانوردان وبازرگانان اروپایی قرار گرفت.
نخستین اروپایی هایی که جزیره قشم و جزایر اطراف آن را به تصرف در آوردند وبیش از یک قرن بر آن تسلط یافتند ، پرتقالی ها بودند. سپس جای آنها را هلندی ها و سرانجام انگلیسی ها گرفتند.
با تشکیل حکومت مرکزی صفوی در ایران، پرتقالی ها به همت امام قلی خان – سردار بلند آوازه عصر صفوی – از جزیره بیرون رانده شدند و حاکمیت دولت مقتدر مرکزی به منطقه اعمال شد.با سست شدن حکومت صفوی جزایر جنوب ایران بار دیگر در معرض طمع و یورش بیگانگان غربی قرار گرفت، تا اینکه از اواسط حکومت قاجار، حضور انگلیسی ها در خلیج فارس شکلی آشکارا و سلطه آمیزگرفت . با پایان گرفتن حکومت قاجار و آغاز حکومت پهلوی و تشکیل نیروی دریایی جوان ایران، جزیره قشم دوباره به ایران بازگردانده شد.
به هر روی، روستای لافت به دلیل موقعیت استراتژیک آن، در طول تاریخ همواره دارای اهمیت بوده است.
.

بزرگ ترین فرش خاکی دنیا در جزیره

بزگ ترین فرش خاکی جهان در جزیره هرمزرو نمای شد
بزرگترین فرش خاکی جهان که طی مراسمی با حضور مسولین استانی و شهری در جزیره هرمز رونما یی شد. حاصل روزها تلاش هنرمندان رشته هنر های محیطی استان هرمزگان وتعدادی از اساتید هنرهای تجسمی که در خارج از ایران فعال هستندمیباشد. طرح کلی این فرش توسط یکی از طراحان نقش فرش در اصفهان بوده که در این جزیره زیبا بوسیله خاک های رنگی جزیره به طراحی و ساخت رسید. تمامی 72 رنگ این فرش از خاکهای خود جزیره هرمز میباشد. قرار است این اثر زیبا بعنوان یکی از رکوردها در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود. نقش و نگارها و طرحهای بکار رفته در این فرش نشان دهنده فرهنگ و آداب و رسوم و تاریخ پرشکوه جزیره هرمز است،و در چهار گوشه آن افسانه ها و تاریخ کهن استان هرمز گان و جزیره هرمز نقش بسته است.

عکس هایی از تلاش جوانان جزیره هرمز



جوانان هلال احمر در حال تلاش







شادابی و نشاط



اعتماد به نفس بالا در بین جوانان